الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
75
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
آنها بگشايد و اينست معنى گفته خداى عز و جل ( در سورهء انبياء آيه 96 ) تا آنكه گشوده شود يأجوج و مأجوج و آنها از هر تلى سرازير شوند . چون ذو القرنين از كار سد پرداخت بسير خود ادامه داد در اين ميان كه با لشكر ميگذشت به پيرى برخورد كه در نماز بود با لشكر خود نزد او ايستاد تا از نماز فارغ شد ذو القرنين به او گفت چگونه از اين همه لشكر نترسيدى ؟ گفت من در آستان كسى بودم كه لشكرش بيش از تو است و سلطنتش عزيزتر است و نيرويش سختتر و اگر رو بسوى تو ميكردم حاجتى كه به او داشتم بر آورده نميشد . ذو القرنين به او گفت ميل دارى با من بيائى تا تو را با خود همكار كنم و در پاره اى از كارهاى خود از تو كمك ستانم ؟ گفت اگر چهار چيز تعهد كنى آرى : 1 - نعمتى كه از ميان نرود 2 - صحتى كه بيمارى نداشته باشد 3 - جوانى كه دنبال آن پيرى نيايد 4 - زندگى كه در آن مرگ نباشد ذو القرنين گفت چه مخلوقى تواند اينها را تعهد كند ؟ شيخ گفت من نزد كسى هستم كه توانائى آنها را دارد و داراى آنها و مالك تو است سپس بمرد دانشمندى گذشت او بذوالقرنين گفت به من خبر ده از دو چيز كه از آغاز آفرينش آنها بر پا هستند و از دو چيز جارى و دو چيز مختلف و دو چيز كه با يك ديگر بغض دارند ؟ ذو القرنين گفت دو چيز قائم آسمانها و زمينند و دو چيز جارى آفتاب و ماهند و دو چيز مختلف شب و روزند و دو چيز متباغض مرگ و زندگى ، به او گفت برو كه تو دانشمند هستى ذو القرنين به راه افتاد و در شهرها ميگشت تا رسيد بشيخى